خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





عشق ممنوع

     

    زندگی بی نگه دوست ، دمی جایز نیست

     

    سال ها بی مه و مهتاب شبی جایز نیست

     

    حرف دل چون که میسر بشود پیش طبیب

     

    هرچه تکرار کنی ، زیر لبی جایز نیست

     

    ادب آن است که اظهـار کـنی مهر درون

     

    دلبری باشـد اگـر ، بی ادبی  جایز نیست

     

    حـزن دنیا و غـمش  چون که تشنج سازد

     

    در زمستان غمین ، هیچ تبی جایز نیست

     

    چون که شیرینی عشق آید و سرمستی مهر

     

    دگرت شهد و شراب و رطبی جایز نیست

     

    روید اندر دل اگر شاخه ی انگور وصال

     

    شکر و شیره و شیرین عنبی جایز نیست

     

    چـون که وارد شده ای  در طرف استغنا

     

    غرقه ی عشق و فنا را طلبی جایز نیست

     

    بس شگفنی است در آیینه ی چشمان نگار

     

    ناظـر روی صنم را عجـبی جایـز نیست

     

    بی سبب نیست که عشق آید و گرما سازد

     

    سبـبِ سوزِ درون  را سـببی جایز نـیست

     

    چون که عشـق آید و بنیاد نهـد باغِ بهشت

     

    دوزخ و آتش و قهر و غضبی جایز نیست

     

    چه کسی گفت که عشق من و تو ممنوع است

     

    اینچـنـیـن  نام خـوشی را لـقـبی  جایز نیست

     

     


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : جایز ,جایز نیست , جایز نیست ,
    عشق ممنوع

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده